دبستان حائری  یادت بخیر











جناب آقای طهماسبی بازهم تشکر ودمت گرم از این عکس هائی که برایم فرستادی
---------
درج نظرات این پست :
مسعود عظیمی                     دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ ۱۵:۴۷
با سلام
قبل از هر چیز از حس وفاداری شما نسبت به معلمین قدیمی تان که نشانگر شکر گزاری و احساس دین شماست تشکر میکنم.
وبلاگ بسیار زیبا و نوستالژیکی داری.
من مدیر فعلی آموزشگاه حایری هستم.
البته آدرسش عوض شده و الان اومده تو کوچه فردوسی نبش کوچه یوسفی -از خاکفرج هم کوچه 43 روبروی مسجد حاج غضنفر.
خوشحال میشم روزی پذیرای حضور گرمتان باشم.
اینم آدرس وبلاگ جدید آموزشگاه
www.36613524.blogfa.com

جناب امیر طهماسبی -معلم من در دوران دبستا ن دهه50 - دبستان حائری

هرکه ناموخت از گذشت روزگار               نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
هرکه را ایزدش لختی هوش داد         روزگار او را بسنده اوستاد                          
امیر طهماسبی -دبستان حائری دهه 50 آقای شفیعی سلام:(اول عذر خواهی‌ از اینکه دیر پاسخ شمارو دادم بذار  بحساب روزگار)-مدتی‌ پیش تماس تلفنی که بامن داشتی و یادی از من کردی، بسیار مسرور شدم بخودم گفتم:بالاخره یک با انصافی پیداشد که بیاد بچه گیش بیفته و به معلمش یه سلامی‌ بکنه،معلمشم وقتی‌ صدای نازنینشو شنید و احوالشو پرسید،به خودش بباله که نه این یکیم مثل بعضی‌ دیگه موفق از آب در اومده و هم خیلی‌ با معرفته، هر چند بعضی‌ از اون بهترین هاشو ازدست دادم،شهید شدن مثل؛ شهید احمد عسگری و اونایی که تو وبلاگت ازشون خوب یاد کردی. یادشون گرامی‌ باد. یکی دیگه ازون دوستات که تو وبلاگت دیدم مهندس طباطبایی, که اون هم خیلی‌ با مرام و بامعرفته،البته همه شاگردای من دوست داشتنی بودند. درستکه اونزمان من خیلی‌ خشن بودم ولی‌ نه اینکه بخوام اون خشونت رو توجیح کنم،بلکه اون زمان اون جوری بود،قبلش بدتر.یادمه معلم‌هایی‌ داشتیم مثل آقای ملاسلمانی خدا رحمتش کنه و یا آقای جمشیدی و آقای محمد حسینی و ....در حالی‌ که برای تدریس بسیار با خشونت رفتار میکردند قلبی مثل آینه صاف داشتند خصوصاً آقای حقیقی‌ مدیر مدرسه خدیوی خدا رحمتش کنه، مرد بسیار با صلابتی بود. منم زدم تو خاکی که کار خودمو توجیح کنم.خلاصه که اون روزا، اون جوری بود و امروز اینجوری حالا نمیدونم کی‌ باید قضاوت کنه که کدوم درست بوده.بنظر تو مابین امروز و دیروز بهتر نیست.بهر حال،این عکس‌ها رو برات میفرستم ببینم خودتو میتونی‌ توش پیدا کنی‌؟ خصوصاً وقتیکه عکس بچگیاتو تو وبت دیدم،باز هم یادش به خیر. تندرست باشی‌ خدا نگهدار
دبستان حائری 51-52
نشسته از چپ : علافان -(  )-(   )-سلیمانی نسب(دست روی صورت ) -علیخانی-ثانی   ((بالای سر علیخانی سید علی اصغر طباطبائی ))

ایستاده از راست استاد طهماسبی -براتی-بهرامی-موسی کاظمی
ایستاده از چپ  جناب خانی -جوهری -(    )  ........نهمین سر از بالا علی اصغر طباطبائی -کرمانی-شهید احمد عسگری (با علامت پیروزی )
------------------------------------------------------------------------------
دبستان حائری51-52

(نیمکت سمت راست )ردیف دوم از راست :وزیری -خدری
                               ردیف سوم از راست :روغنی -کاظمی -خان بابائی(سرش به سمت دیگر است  )
(نیمکت های سمت چپ )ردیف اول از راست قافله باسی - (احتمالا نیازمند ) -خاتم ساز 
                                   ردیف دوم از راست قرنلی -جواد لب آبیان حبیبی -زنجانی-سلیمانی نسب
                                   ردیف سوم از راستجوهری -(  ) -کرمانی

------------------------------------------------------------------------------
دبستان حائری 51-52

                 ملا سلمانی                      الیاسی                  طهماسبی       خانی          طاهری
------------------------------------------------------------------------------
دبستان حائری 51-52
ایستاده از راست :جناب طهماسبی -وزیری -براتی -بهرامی -علافان -خاتم ساز -(    ) -قافله باشی -جواد لب آبیان حبیبی - شهید احمد عسگری
نشسته از راست : نوروزی -جوهری-خدری-(  )-سلیمانی نسب -الیاسی
                 در این عکس دانش آموزان ممتاز یک دفترچه 40برگ جایزه گرفته اند  
------------------------------------------------------------------------------
دبستان پارس 57-58

نفر پنجم ایستاده از راست سید حسن خمینی فرزند امام راحل وجناب طهماسبی (با پیراهن سفید ) وجناب بهمنش معاون مدرسه پارس
باتشکر از معلم عزیزم جناب آقای امیر طهماسبی  این تصاویر واقعا آنتیک وبا ارزش است. جناب طهماسبی واقعا ممنونم بعد از نعمت درس وسواد که از شما معلم گرامی هدیه گرفته ایم این با ارزش ترین هدیه ای بود که به من و دیگر همکلاسی ها که احیانا بعدها این تصاویر را ملاحظه خواهند نمود ؛ داده اید . اصلا باورم نمیشد چنین تصاویری از آن دوران از مدرسه واز معلمان آن مدرسه وجود داشته باشد . دقایق زیادی به آنها نگاه گردم هرچند خودم ویا همکلاسی هایم را پیدا نکردم ولی لحظاتی خود م را در آن محیط حس میکردم وهر چهره را میدیدم انگار خودم هستم در آن محیط ( ایکاش یک تصویر ازحال حاضرخودتان برایمان ارسال مینمودید ) از اینکه هنوز مثل یک معلم واقعی در مورد دانش آموزان خود احساس وظیفه مینمائید مثال زدنیست (ضمن اینکه علیرغم تغییراتی که در جامعه بوجود آمده هنوز معلمان دلسوزبیشمارند ولی  بعضی از آقایون در حال حاضر که فقط منتظرند زنگ آخر بخورد و پا از محیط مدرسه بیرون گذاشته هیچ تعهدی در قبال دانش آموز ندارند وتا روز بعد هیچ ....ولش کن این دفترجای این حرفها نیست )همینکه از موفق شدن شاگردان احساس غرور به شما دست میدهد وبه آن می بالید نشات گرفته از یک حس درونی مقدس وقابل تقدیر  است  معلوم است که هنوز نمیتوانید بعد از چهل سال  آنها را رها کنید وچیزی در ضمیر ناخودآگاه  شما وجود دارد وبا آنها زندگی میکنید ونسبت به آن حس مسئولیت دارید
در مورد رفتار اساتید وحتی خانواده ها در آن زمان به این نکته اشاره میکنم استاد بزرگوار قصد دفاع ویا رد آن برخودها را ندارم ببینید نتایج حاصله از آن رفتار ها چه بود ورفتار و برخورد و معلمان و دانش آموزان در حال حاضر منتج به چه خواهد شد.دانش آموزانی که شما ودیگر همکاران تربیت نمودند کجا هستند ودانش آموزان حال حاضر در کجا قراردارند. مگر همان دانش آموزان نبودند که در صحته های انقلاب با شجاعت تمام مبارزه میکردند ودر سالهای دفاع مقدس چه کسانی بودند که جهت عبور از میدان مین وپیشمرگ شدن سبقت میگرفتند . دانش آموزان شهیدی که شما هم به آن اشاره نمودید از تربیت یافتگان آن زمان هستند ولی حال حاضر؛ دانش آموزان ما تنها کاری که شاید بتوانند از عهده آن برآیند ساعتها نشستن روبروی صفحه نمایش کامپیوتر سیر در فیس بوک و وی چت وایبر و...حتی یک نان هم برای پدر ومادر خود نخواهند گرفت .رفترا آن دانش آموزان با پدر ومادرخود درسنین پیری چگونه است ورفتار دانش آموزان حال را نظاره گر ویا خواهیم دید
هرچند هنوز درد وسوزش شلینگ وترکه انار که از درخت کنار حوض دبستان حائری بریده میشد میشود روی دست وگاها پشت دست حس نمود وبعضی وقتها درزمستان قبل ازتنبیه میبایست دانش آموز در حوض یخ زده دست خود را خیس مینمود .ولی باور بفرمائید گاهی بعد از اشتباهاتی که در زندگی روزمره مرتکب میشویم آرزو میکنم که ایکاش میشد با همون تنبیهات قابل برگشت بود
باز هم از لطف جنابعالی کمال تشکر رادارم - شفیعی
---------------
درج نظرات این پست :
حبیب اله احمدی                                  دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲ ۲۲:۳۳
باعرض سلام خدوت معلم عزیز جناب آقای طهماسبی
درمطلب ارسالی یادی از تنبیه بدنی دانش آموزان فرموده بودید و ذکر خیری هم از مرحوم حقیقی مدیر مدرسه خدیوی فرموده بودید شاید این ذکر خیر برمی گردد به نقل خاطره حقیر از جناب ایشان . جناب شفیعی هم حاشیه ای بر فرمایشات شما زده بودند در تایید سخنان جناب شفیعی باید عرض کنم که بنده و امثال بنده ابدا از این تنبیهات دلخور نیستیم وبرعکس فکر می کنم که اگر از نسل ما کسی به جائی رسیده است از همین تنبیهات پدرانه بوده است هم چنان که بارها بابت خطاهائی که داشته ایم از طرف والدین مورد عتاب وخطاب قرار گرفته و احیانا تنبیه هم شده ایم معلمین گرامی هم به نوعی والدین معنوی دانش آموزان خود هستند و هیچ پدر ومادر وظیفه شناسی نسبت به انحراف و کجروی فرزند دلبند خود نمی تواند بی توجه باشد در اینجا مجددا یاد مرحوم حقیقی را گرامی میدارم چنانچه در سفر عمره ای که چند سال پیش نصیب ما شده بود فرزند ایشان جواد آقا را حین طواف کعبه دیدم و در آنجا ضمن گپ و گفتگو در مورد پدرشان با ذکر خاطره نقل شده در کنار کعبه برای ایشان و تمامی معلمین خود طلب رحمت و علو درجه نمودم با تشکر والتماس دعای خیر

تصویر چند تن از شهدای هنرستان فنی قدس قم

                          شهید سید هادی جلادتی   


شهید ذاکری


                 شهید با وفا


روحشان شاد ویادشان گرامی باد
-------------------------
درج نظرات دوستان :
محمدتقی جعفری طهرانی                               یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۲ ۱۹:۵۱
سلام
نفر سمت راست , ردیف دوم شهید با وفا ست که در سال 64در رشته الکترونیک هنرستان قدس هنرجو بودکه به اتفاق هم به جبهه اعزام شدیم و درسحرگاه دوازدهم اسفند ماه سال 64 در منطقه عملیاتی فاو به شهادت رسید او دوستی بسیار عزیز برای من بود یاد و خاطره این دوست و یار با وفا در این مدت بیست و هشت سال گذشته همواره با من بوده و هیچگاه از ذهنم پاک نخواهد شد .
در ضمن عکسهایی در منطقه از ایشان پیش من است که فکر میکنم خانواده او از آنها بیخبرند چنانچه از خانواده این عزیز با خبر هستید اطلاع رسانی کنید.
نثار روح این شهید عزیز صلوات
با تشکر بسیار از دوستان جعفری واحمدی د رمورد دیگرشهدا هم اگر کسی میشناسد راهنمائی کند -شفیعی

------------------
حبیب اله احمدی                             جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۲ ۲۲:۱۵

با سلام نفر سمت چپ از بالا شهید سید هادی جلادتی است که بنده افتخار داشتم مدتی به عنوان شاگرد و پادو در مغازه پدرشان کارگری میکردم
--------------------------------
محمدتقی جعفری طهرانی      پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۲ ۲۲:۵۷
سلام
درسته تصویرشون گویای همه چیزه ولی بهتره اسامیشون را هم بنویسید

........,
ببخشید منهم اسامی این شهدای گرانقدر را نمیدانم. ولی عکس ها را از مسؤول امور پرورشی و دفتر بسیج هنرستان بدست آوردم.هرکدام از دوستان اطلاعاتی از شهدای گرانقدر اعلام تا در اختیار دوستان قرار گیرد .اب تکشر از جناب احمدی که همکاری موثری با ما دارند واحسن به این فروتنی و تواضع

خاطرات خوش از زمان تحصیل قسمت 2- حبیب اله احمدی

نام و نام خانوادگي: حبیب اله احمدی
شماره تلفن: 09127588801
ایمیل: hab_ahmadi@yahoo.com
یک بار دیگر خدمت همکلاسیهای عزیز که همینطور ساکت وآرام وخاموش مشتاقانه منتظر خواندن بقیه خاطرات دوران صباوت و علم آموزی حقیر در دوران کودکی و نوجوانی می باشند سلام عرض می کنم از سکوت همکلاسیها و دهان های نیمه باز آنها پیداست که شدیدا" تحت تاثیر نوشتار قبلی واقع شده اند و تاسف می خورند که چرا اینقدر دیر با بنده آشنا شده اند !!..پس با اجازه شما زیاداین عزیزان را منتظر نمی گذارم و می رویم سر اصل تعریف خاطره
موضوع از این قرار بود که همانطوری که در خاطره قبل ذکر کردم معلم کلاس ما چند نفر از دانش آموزانی که درسشان ضعیف تر بود تحت نظارت بنده قرار داده بود که کمکشان کنم تا به مدارج عالی علم آموزی مفتخر گردند از جمله این افراد یکی از بستگان خیلی نزدیک مرحوم خدیوی مالک مدرسه بود که در کلاس ما درس می خواند که به خاطر حفظ حرمت مرحوم خدیوی واین دوست عزیز نامی از وی نمی برم این هم کلاسی ما به حدی درسش ضعیف بود که هر بار معلم دیکته میگفت با ارفاق میشد نمره صفر به این بنده خدا داد . در آن سالها شرکت شوکولات سازی کام تازه تاسیس شده بود و برای رقابت با سایر سازندگان شوکولات دست به ابتکارات جدیدی زده بود که ازجمله آنها حضورنمایندگان شرکت در مدارس و هدیه دادن محصولات شرکت به دانش آموزان برای جذب مشتری بود. باری در یکی از این روزها انتظار ها به سررسید و در کلاس باز شد ومرحوم حقیقی که داماد مرحوم خدیوی و مدیر مدرسه بود به همراه مرحوم ضیائی ناظم مدرسه ونماینده شرکت کام وارد کلاس شدند و مبصر کلاس برپا داد سپس جناب حقیقی اجازه جلوس دادند و در ادامه گفتند که نماینده شرکت کام جهت تشویق دانش آموزان ممتاز مدرسه تشریف آورده اند و از ما خواستند که برای ایشان یک کف مرتب بزنیم که ما فرمایشات ایشان را اجابت نموده و یک کف محکم زدیم و منتظر بودیم که همای سعادت بر سر کدامین علم آموز برجسته کلاس خواهد نشست نماینده شرکت هم سخنان مختصری در خصوص اهمیت آموختن علم ودانش وتاثیر آن بر زندگی بشریت ایراد فرمود وبعد نوبت توزیع هدایای تبلیغاتی شرکت که چند عدد عصای شیشه ای توخالی که با محصولات کام پر شده بود گشت واز مدیر مدرسه خواست که شاگردان ممتاز کلاس را برای دریافت هدیه معرفی بکند ایشان هم ضمن تشکر از نماینده شرکت ابتدا نام محمود ضیائی فزند ناظم مدرسه را برد که در کلاس ما درس می خواند که هم اکنون کسوت استادی دانشگاه امام حسن را بر تن دارند واز همینجا برای ایشان آرزوی سلامتی و برای برادر بزرگوارشان شهید جاویدالاثر احمدضیائی و مرحوم پدرشان از خداوند طلب رحمت ومغفرت دارم بعد از اهدای هدیه به محمود ضیائی همه منتظر بودند که ببیند نفر خوش بخت بعدی کیست که دراین اثناء مرحوم حقیقی نام همکلاسی دیگر بنده را که در سطور بالا شرح هنر های ایشان را دادم برد با بردن نام این بنده خدا انگار یک سطل آب یخ روی تک تک افراد کلاس ریختند و همه با سکوت توام با تعجب نظاره گر وی در دریافت جایزه به عنوان شاگرد ممتاز بودند .حالا شما اگر جای من بودید چه می کردید؟ من که هنوز بعد از گذشت 42سال از آن روز هر چه شوکولات کام میخورم دهانم تلخ تلخ است و نتوانستم تلخی آن ظلم وحق کشی آشکار را فراموش کنم
به امید دیدار بعد خدا نگهدار
لطفا همینطور ساکت بنشینید و نظم کلاس را به هم نریزید

یک عکس + یک خاطره



 مرحوم نادری مسئول انبار در ردیف جلو بین هنرجویان

خاطرات خوش از زمان تحصیل - حبیب اله احمدی


نام: حبیب اله احمدی      تلفن: 09127588801    ایمیل: hab_ahmadi@yahoo.com

باعرض سلام وآرزوی سلامتی برای دوستان ارجمند، چندروز قبل برای انجام کاری گذارم افتاد به محله پدری و عبور از کنار مدرسه خدیوی واقع در خیابان مولوی پشت بیمارستان آیت الله العظمی گلپایگانی (ره) ،مدتی روبروی درب مدرسه ایستادم وخاطرات گذشته ودوارن کودکی یکی یکی شروع کردند ازجلوی چشمم رژه رفتند ازباغ انار دیوار به دیوار مدرسه که بچه های بزرگتر مدرسه مخفیانه ازدیوار آن بالا می رفتند و گاهی که ناظم پرجذبه وتندخوی مدرسه مرحوم ضیایی متوجه می شد با ترکه هایی که از درختان همان باغ تهیه شده بود آنها را مورد نوازش قرار میداد تا نهر آب پهن و بزرگی که به نام نهر کمیدان معروف بود واز انتهای حیاط مدرسه عبور می کرد و بچه های بزرگتر در زنگ تفریح برای پریدن از روی آن مسابقه میدادند. دراین جا به یکی از آن خاطرات مختصرا" اشاره ای میکنم و انشاءالله در فرصت های دیگر اگر عمری باقی بود سعی میکنم خاطرات دیگر خود را خدمت دوستان عرضه کنم باری خدمت دوستان عرض کنم اگر تعریف از خود نباشد حقیر به لطف مختصر هوش خدادادی که خداوند به بنده عنایت فرموده بود وفی الحال دیگر به علت کبر سن از آن مختصر دیگر چیزی باقی نمانده و به جای آن نسیان وفراموشی عاید وجود مان گردیده درسم نسبت به سایرین کمی بهتر بود ولی ازنوشتن مشق شب به کلی بیزاربودم گویا مشق جن بود ومن بسم الله که از یکدیگر فراری بودیم در آن سالها بر خلاف این روزها که دانش آموزان محترم را در پر قو می خوابانند وبا چند خط تکلیف سرو ته قضیه جمع وجور میشود آنقدر به دانش آموز تکلیف شب داده می شدکه اگر بعد از تعطیلی مدرسه تمام وقت خود را صرف انجام تکالیف می کردندباز هم وقت کم می آوردند(هم سن وسال های من اگر این نوشته را بخوانند داغشان تازه میشود که از این بابت از آنها معذرت می خواهم )باری خدمت دوستان عارضم که اولیاء مدرسه چند دانش آموز کودن و تنبل را برای باز آموزی تحویل حقیر داده بودند که بنده موظف بودم که با انها حساب و فارسی و املاء کار کنم وآنها را از وادی جهل و ظلمت برهانم و به دیار علم وروشنائی رهنمون گردم و به ازای آن کاهلی مرا در انجام تکالیفی که به عهده دیگران بود مورد غمض عین قرار میدادند و چیزی نمی گفتند والده حقیر مدتی پاپیچ من شده بود که من دارم ماهی یک تومان بابت درس خواندن تو شهریه به مدرسه می دهم چه حسابی است که همه بچه ها از وقتی که ازمدرسه برمی گردند تا وقتی که می خوابند مشغول مشق نوشتن هستند و تو توی رودخانه مشغول بازی کردن هرچه حقیر برای والده محترم توضیح می دادم که فرزند دلبند تو جزو نوابغ روزگار است و دارای علم وفضل خدادادی ودیگر نیازی به این رنج ومشقتی که این جاهلان به لحاظ جهلشان متحمل میشوند وشبی چندین صفحه مشق می نویسند نیست به خرج والده محترمه نمی رفت که نمی رفت ودائم مرا تهدید می کرد که فردا عازم مدرسه میشوم و دمار از روزگار مدیر ومعلم مدرسه ای درمی آورم که ماهی یک تومان ازمن شهریه میگیرذ و دانش آموزش دائم توی کوچه وخیابان باز ی میکند ودریغ از یک خط مشق نوشتن . باری عاقبت والده محترم به دلیل موثر واقع نشدن عتاب و خطاب هایش برای نوشتن تکلیف شب عاقبت تهدید خودرا عملی کرد و برای احقاق حق عزم خودرا جزم کرده و چادر بر سر افکنده وراهی مدرسه شده و در بدو ورود به مدرسه یکسره به اتاق مرحوم حقیقی که مدیر مدرسه بود رفته بود وشروع کرده بود به عتاب وخطاب کردن که من به هزار زحمت ماهی یک تومان شهریه مدرسه راتامین میکنم و سر وقت می پردازم ولی دریغ از اینکه بچه من یک خط مشق در خانه بنویسد مگر شما نمی خواهید پولی که می گیرید حلال باشد مرحوم حقیقی هم بعد از آرام کردن والده محترم فراش مدرسه را دنبال معلم کلاس ما فرستاده بود که از اوتوضیح بخواهد معلم ماکه نامش آقای حاج آقائی بود که بعید میدانم در حال حاضر در قید حیات باشد برای مرحوم حقیقی و والده توضیح داده بود که فرزند شما از نوابغ دهر است و مثل او در حال حاضر در کره خاکی کمیاب است ودر صورت نیاز باید سفارش بدهیم از کرات دیگر اگر وجود داشته باشد برایمان بیاورند وچند شاگرد زیر دست اودر حال تعلیم وتعلم هستند باری این حرف ها به خرج والده محترم نرفته بود و او کماکان دنبال احقاق حق بود مرحوم حقیقی هم که از این بحث وجدل خلقش تنگ شده و حوصله اش سر رفته بود دستور داد که زنگ مدرسه را بنوازند شاگردان مدرسه ومعلمین که از این نواختن بیجای زنگ مدرسه تعجب کرده بودند همگی در حیاط مدرسه جمع شده بودند که مرحوم حقیقی روی سکو آمد و دستور داد که همه کلاسها مرتب به صف بایستند سپس نام مرا صداکرد ومن متعجب از این قضیه گیج ومنگ رفتم بالای سکو کنار مرحوم حقیقی ایستادم مرحوم حقیقی هم خطاب به مش کاظم فراش مدرسه گفت ترکه هایی را که در آب حوض خیس کرده ام بیاور بعد از آوردن ترکه ها مرحوم حقیقی مختصرا شرح شکایت والده محترمه ما را بیان نمود سپس برای حلال شدن شهریه دریافتی حسابی از خجالت بنده درآمد و چند ترکه را بر بدن حقیر خرد کرد به نحوی که بنده فکر میکنم از آن شهریه حلال تر تاکنون نوش جان نکرده بود خدایش رحمت کند و حلال جانش باشد در مجال بعدی انشاءالله اگر عمری باقی بود مجددا" خاطرات خودم را خواهم نوشت
-------------
خاطره زیبا  ودلنشین فوق را آقای حبیب اله احمدی از همکلاسی های ما ارائه نموده اند با کمال تشکر از این همکلاسی عزیز با این بیان شیوا و نثر دلنشین - الحق والانصاف کلاس ما پر است از نخبگان ادبی (اگر انجمن ادبی تشکیل میدادیم شاید موفق تر می بودیم ) آقای عباس پناه وهدائی نیا که در زمینه شعر فعالیت دارند وجناب احمدی هم با این نثر وخاطره نشان دادند که دست به قلم هستند ودر این زمینه تبهر کافی دارند. با تشکر مجدد از ایشان امدواریم تا این مختصر هوش واستعداد باقی مانده (به قول خودشان ) به زوال نگرائیده طراوشات ذهنی خویش را بر روی کاغذ آورده تا دیگران نیز از آن متلذذ گردند - شفیعی     

تصویر خاطره انگیز از هنرستان فنی قدس قم


سید محمد هدائی نیا

بنام خدا

حضرات عالیمقدار؛جنابان آقایان:جعفری،شفیعی و محقق ،سلام علیکم و رحمت الله.از ابراز لطف عالیجنابان فراوان سپاسگزارم.البته آنچه راکه گاگاه از سر ذوق و علاقه به رشته ی نظم میآورم را ،هرگز شعر نمیپندارم،لیکن همین علاقه و تعلق خاطر را مدیون اساتید زندگیم میباشم، استاد حسین پیشقدم عزیز در دوره ی متوسطه ی تحصیلی و اساتیددیرینه و نسبی ام،مرحوم خلد آشیان دائی مهتر(ره) و جناب والا مقام دائی کهترم.قطعه زیر را در پاسداشت همه ی اساتید ارجمندم،منجمله شما گرامیان،تقدیم میدارم.

ارادتمند:سیدمحمدهدائی نیا

خلوتی می جویم،دور ازین قال و مقال

                                          زیر سقفی از چوب ، رو به دریای شمال

مینگارم خطی، میشوم گاه سبک

                                           قلمی دارم من ، فارغ از پرده و رک

ناامید از فردا، (خسته)اما (خندان)

                                             نقش یک پنجره را، میکشم در زندان

در کویری داغم ، صورتم سوخته است

                                          باوری از یخ را، میدهم دست بدست....

درج نظرات دوستان در رابطه با این پست :

محمد جعفری                         جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۲ ۱۰:۴۲
سلام بر دوست عزیزم سید والا مقام شاعرو شعرا حکیم با فراست
لذت تحریر نامه های شما باعث نشاط روح و روان دوستان است
انشاا... همیشه شما و خانواده محترم همیشه شاد باشید
----------------------------
داود اسدی  
                         پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲ ۲۲:۳۹
خدمت جناب آقای هدائی نیا سلام عرض میکنم
قربان چرا شکست نفسی میفرمائید طبع شعر جنابعالی ستودنی است واز شاعرا هم شاعرترید ممنون از اینکه دوستان را مستفیض میفرمائید.موفق و موید باشید

-------------------
محمد جعفری                  جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۲ ۱۰:۴۲
سلام و درود بر شما دوست گرامی
از آنجا که روانشناسان تاکید بر نگاه مثبت دارند و استفاده از افعال مثبت
و در شعر جناب عالی نیز کلماتی چون دریای شمال خندان و جود دارد با عرض معذرت با تبهری که از شما سراغ دارم میتوانید کلمات ناامید خسته زندان داغ سوخته را جایگزین نمائید


بیوگرافی جناب سید محمد هدائی نیا به نظم

جناب سید محمد هدائی نیا در جواب درخواست جناب آقای حسین محقق همکلاسی عزیزمان که خواسته بود ایشان شرح حال خود را  بصورت شعر بنویسند زحمت کشیده وشعر زیر را برایمان ارسال نموده اند با تشکر از ایشان
 
هدائی نیا                     پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۲ ۲۲:۱
ای یار دبستانی پر مهر و مصدق
                                               وی محترم از ریشه و بنیاد ،محقق
مستفسر حالم شدی و نیز شدستی
                                               من را به ره قافیه و شعر ،مشوق
روح پدرم شاد که می گفت به استاد
                                             جز عشق به فرزند عزیزم ندهی یاد
استادچو تستی بنمود از من مفلوک  
                                             آموخت مرا فوت و فن حرفه ی آزاد !!!
زان روز دگر معتکف کارگهم من
                                            وز تجربه البته در آغاز رهم من
چون کارگری ساده ،در اندیشه ی خدمت 
                                             از صبح سحر تا پسی از شامگهم من
 من در سنه ی شصت و نه از دام تجرد
                                              گفتم که رها گردم و فرهیخته ،لابد
 فرخنده نکاحی بنمودیم و دریغا  
                                              آزاد از آن گشتم و بندی تعهد
(البته مزاحیست مرا مصرع پیشین    کین واقعه لطفی ز خدا بود و تفقد)
حق داده مرا دختر و اولاد ذکوری   
                                                 آندو همه شور و شر و من عین صبوری
بر سر بوَِدَم سایه ی پر مایه ی مادر
                                                 حاشا که فتد بین من و والده دوری
گرمست دلم تا که رفیقی چو تو دارم
                                                  با عشق رفیقان گذرد لیل و نهارم
گفتم که بفرمان تو پیشینه ی خود را 
                                                منظوم همی کرده و تقدیم تو دارم

تصدق وجود مبارکت :سید محمد هدائی نیا
----------------
با تشکر مجدد از دوست وسرور عزیزم ایکاش ایشان فرصت وفراقت بالی داشتند در مورد هریک از معلمین ودوستانی که با ایشان دیداری داریم نیز اظهار نظری منظوم می فرمودند .من جمله در وصف وحال جناب شکور و.....
-----------
درج نظرات دوستان:
محمدتقی جعفری طهرانی            یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۲ ۹:۸   
سلام :
من نمیدونم رشته این سید الکترونیک بوده یا ادبیات ، بهر حال خیلی باحالی دمت گرم
انشاا... همیشه موفق و پایدار باشی
-----------
حسین محققی        دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲ ۱۶:۳۲

سلام سید عزیز امیدوارم شما و خانواده ی محترمتان سلامت باشید
سید جان از کی شاعر شدید در هنرستان که از این شعرهای ناب خبری نبود شعرهایتان به دل می نشیند و مانند شعرای حرفه ای شعر می سرایید و پیشنهاد می دهم دیوانی از شعرهایتان را چاپ نمایید ما که وارد صنعت شدیم و از این ظریفه گویی ها در وجودمان نبوده و اگه بوده از بین رفته است خوش و خرم باشی

دو تصویر بسیار خاطره انگیز از هنرجویان هنرستان فنی قدس قم در سال 1357

همکلاسی عزیزمان جناب آقای حبیبب الله احمدی از هنرجویان دهه 50هنرستان فنی قدس قم دو تصویر

بسیار خاطره انگیز به همراه دست نوشته ای ایمیل  نموده که در اینجا از ایشان کمال تشکر را دارم سلامت وتندرست باشید:



سلام مدتی بود که به علت نقل مکان و مشکلات اسباب کشی فرصت سر زدن به سایت را پیدانکرده بودم 2قطعه عکس مربوط به بچه های رشته ساختمان در سال 57راخدمتتان ارسال کردم امیدوارم که قابل استفاده باشد چند عکس دیگر هم بود که فعلا پیدانکردم که انشاءاله درفرصت دیگر می فرستم

  از راست به چپ 1- استاد هادی گل محمدی 2-حبیب اله احمدی 3-شهید عبدالله مصیبی4- آقای قاسمی (استادکار)5- محسن نیک آزما

ازراست 1- محسن نیک آزما2-حبیب اله احمدی

وبا تشکر ویژه  از جناب احمدی که این عکس های بسیار با ارزش وشاید قدیمی ترین عکس موجود از هنرستان فنی قدس قم را برای ما ارسال نموده اند

-------------------------
درج نظرات دوستاتن در رابطه با این پست :

داود اسدی 
                                        پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲ ۲۳:۰
خدمت دوست عزیز وگرامی جناب آقای احمدی سلام عرض میکنم
از اینکه منو مورد لطف خود قرار دادید تشکر میکنم وبه دوستان دوستمان (که پیداشون نیست)نیز افتخار میکنم قربان چه عکسهای جالبی فکر کنم دوربین نیو هم روسی باشه.موفق باشید

بیوگرافی همکلاسی عزیز مان جناب آقای داود اسدی

جناب شفیعی عزیز سلام
طبق قولی که داده بودم بیوگرافی خودمو برای همکلاسیهای خوب63 نوشتم امیدوارم کسل کننده نباشه وتونسته باشم حال وروزم را از طریق وب جنابعالی به اطلاع اونا برسونم واونها هم انشاءا...پیداشون بشه(بسه دیگه بی خبری)
داود اسدی متولد1344/6/1 در خیابان تهران (امام فعلی ) روبروی هنگ ژاندارمری سابق (هنگ ژاندامری نبش سی متری کیوانفرقرار داشت  ) (محله اسماعیل آباد قم) بزرگ شدم دوره ابتدایی رادر سالهای 52-56دردبستان قاآنی(خیابان هندیون - شاه ابراهیم)زیر نظرمعلمان دلسوزومهربون جلالی- راسخ-دلشاد-گایینی بودم مدیر مدرسه هم آقایان پروانه ودهاقین را یادم میاد همکلاسیهام علی اصغر عینی پور(معاون اجرایی ایرانسل)-ارمغان سیف خانی - غضنفراصل رکن آبادی(سفیر ایران درلبنان) -تراکمه-فرح آبادی-عبدالحسینی(مخابرات)مرحوم سیروس امانگنجه-شهید رحمت ا...اسدی-حسن خادمی(روحانی)و .....دوره راهنمایی را سالهای 57 -59 مدرسه هفده شهریورخیابان امام بودم یاد دبیران صابری(زبان) - گایینی(ریاضی)-عبدا...گایینی(فارسی) به خیر من مدیون این عزیزان هستم همکلاسیهام باز عینی پور- رکن آبادی-ابوالقضل هاشمی-محسن خدابخش-مجتبی چراغی-وشهیدان بندعین آبادی-آغوشانی-داود آقاخانی یادشان گرامی باد
دوره متوسطه  سالهای 60-63 چهار سال خاطره انگیزرا در هنرستان فنی قدس قم با همکلاسیهام حسین الهی منش- محسن صابری مقدم-صادق رسولی-سید سعید هاشمی-سارنگ نظریان-کامران امین لو-اکبراحمدگل- یدا..نورمحمدپور-فریبرز نامجو-   مسعودچیت ساز- داودآقاجانی-حمد یعقوبی-علی بهرامی-علی اصغربصیرنیا-ولی ا..گایینی-عباس فراهانی-شهید یحیی صحرایی-شهید اسدی طوسی(در روستای توابع شهر نکاء مدفون میباشد)وبچه های برق والکترونیک گذراندم ویاد دبیران فنی ذاکر-مهندس سامانی-مهندس فریدی-مهندس خرمن کوب - مهندس نجفقلی واستاد کاران عزیز جواد شالی- قنبری-امراللهی-خلیلی-پرنیان بخیر بعد از اخذ دیپلم کاردانی نقشه برداری را درسال 65  مجتمع لویزان تهران بودم در اینجا نیز همکلاسیهای هنرستان آقایان بهنام صفرآبادی(مکانیک)حسین الهی منش-علی اصغر بصیرنیا-ابوالفضل بهرامی - محسن صابری مقدم رشته  عمران بودند از آن دوره نیزخاطرات خوبی دارم وبه آن روزها غبطه میخورم دوره خدمت سربازی را سال 68در تهران گروه مهمات سازی سپاه به پایان رساندم ودرسال 69 به مدت یک سال درجهاد سازندگی قم کمیته عمران مشغول بکار بودم ودر آنجا نیز افتخار همکاری با بچه های دهه 60 هنرستان از جمله جواد گایینی-محمد جمالی نیا-علی مسگر-علینقی حبیبی-یدا..نورمحمدپور(رشته ساختمان)وسعید ابوالقاسمی راد(رشته اتومکانیک)داشتم درسال 70 مجددا"کارشناسی نقشه برداری دانشگاه امام حسین(ع) بورسیه سپاه قبول شدم که پس از دو ترم تحصیل انصراف داده ودرشرکت نفت(مرکزی سوم)در تهران  سال 71مشغول بکار شدم وحدود 8سال درماموریت اراک ناظر پروژه های عمرانی و پالایشگاهی بودم ودر سال 73 (درسن 27 سالگی)  ازدواج کردم که ماحصل آن دو فرزند دختر میباشدکه دانشجوی سال اول معماری وپنجم دبستان هستند  ودر سال 79 به تهران برگشتم وساکن شهر فردیس کرج شدم و در این سال شرکت ما با شرکت مرکزی چهارم (ساخت پالایشگاه ها) ادغام ودر غالب شرکت ملی مهندسی وساختمان نفت ایران هستیم و من در ساخت پروژه های خطوط لوله فراورده های نفتی طرح شمال غرب  مشارکت دارم وامسال(92)ضمن کار کارشناسی ایمنی حریق را در دانشگاه علمی کاربردی سوانح طبیعی به پایان رساندم واینک درحال انجام پروژه خط لوله تبریز-ارومیه  هستیم واینچنین شد که ما از شهر ودیارمون قم  جدا شدیم واز همکلاسیها ودوستان قدیم بی خبر.
شماره تماس     09122527329
 ------------
با تشکر از همکلاسی عزیزمان که زحمت کشیده وشرح حال خود را برای ما ارسال نموده اند ایکاش دیگر دوستان نیز سرمشق بکیرند - شفیعی
------
درج نظرات دوستان :

حبیب اله احمدی    ی
کشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۲ ۲۳:۴۹
خدمت دوست عزیز نادیده جناب آقای داود اسدی سلام عرض میکنم از این که در سایت همکلاسی ها بنده را مورد محبت قرار داده بودید تشکر مکنم بیوگرافی شما را که خواندم متوجه شدم که بنده وجنابعالی دارای دوستان مشترکی هستیم ازجمله شهید بزرگوار سید یحیی صحرائی و دوست وهمکار بسیار نازنین بنده درکمیته امداد امام خمینی جناب اقای علی نقی حبیبی که در حال حاضر به عنوان رئیس اداره نیروی انسانی کمیته امداد امام خمینی استان قم مشغول به فعالیت هستند ضمنا چند شب پیش در اخبار سیمای جمهوری اسلامی چهره دوست داشتنی جناب آقای ذوالانوار که اولین رئیس هنرستان بعد از پیروزی انقلاب بودند را مشاهده کردم که به عنوان دبیر کنگره برزگداشت آیت الله محلاتی در شیراز مصاحبه می کردند ایشان مدتی را هم به عنوان فرماندارقم مسئولیت داشتند که گاهی برای عرض ادب خدمتشان می رسیدیم و مدت ها بود که از ایشان خبری نداشتم
--------
حسین محققی        دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲ ۱۶:۳۹    
سلام جناب آقای داود اسدی
اینجانب حسین محققی هستم هنرجوی الکترونیک هنرستان قم شاغل در شرکت ملی گاز - شرکت انتقال گاز - منطقه 3 عملیات رییس تعمیرات مجتمع تاسیسات گاز قم می باشم
ازاینکه همکار هستیم خوشحالم

درج نظر دوستان

محمد رضا نظری                          دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲ ۱۹:۳۵

سلام امیر منصور عزیز
امیرخان ببخشید که مدتی است بدلایل مختلف حضور ندارم وتا حدودی غیبتم شاید موجه باشد چون زمانی در مسافرت مدتی ناخوشی از شرائط آب وهوا وعدم دسترسی به اینترنت واین اواخر وارد هم میشدم می دیدم محله خلوت ومطلبی نه از شما و نه از دیگر دوستان نیست وگذرا رد میشدم حتی یه چند سطری هم نوشتم ولی ارسال نکردم نمی دانم مشغولیات زندگی یا تنبلی دلیلشه به هر حال خودم توجیه محکمه پسندی ومناسبی ندارم وامروز یه مقدار خوش وبشها نسبتاً خوب شده گفتم بی وفایی را کم کنم واز غافله دور نباشیم به امیددیدار در مراسم ولیمه ازدواج فرزند دلبندد
------------------------------
محمدتقی جعفری طهرانی 
                              سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۲ ۲۳:۵۷
سلام خدمت استاد بزرگوار جناب آقای شکور عزیز که یکی از افتخارات ما بچه های دهه شصت میباشید
اگر بر این حقیر هم منت گذارید و قدم بر چشمم نهید باعث سرافرازیم خواهد بود در خدمت شما هستم در روستای مبارک آباد نبش کوچه شماره پنج شرکت چاپ سیلک گل مریم
تلفن :33263340 همراه : 09122533746
-------
امیر جان سلام :
داشتم دیگه مایوس میشدم بسکی امدم تو وبلاگ و دیدم هیچکی توش نیست حتی خودت ( از وقتی داماد گرفتی انگار سرت خیلی شلوغ شده )
یه سری بما بزن خوشحال میشم به امید دیدار
--------------
محمد رضا خانعلی زاده         پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۲ ۱۲:۴۲
با سلام و عرض ارادت حضور تمامی دوستان و همکلاس های خوب :
خاصه جناب شفیعی عزیز صاحب این مقام :
امروز با آقای ابوالحسن معصومی ذکر خیر شما عزیزان در آموزشگاه مرصاد بود .
هر چه بود خوبی و خاطرات خوش از دوستان قدیمی که باعث شد یاد و خاطره دوستان تازه شود .بامید دیدار

--------
داود اسدی                   چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۲ ۲۱:۵۸

خدمت جناب شفیعی عزیز سلام عرض می کنم
نبینم که از بی وفایی بعضی دوستان مایوس ونامید ورنجیده بشی چرا که شما آزاده عزیز اسطوره تحمل و صبرید فکر کنم شاید به دلیل دغدغه های بسیار زندگی ماشینی باشه وشاید هم به هزار دلیل و بهانه اما از گذشته گفتید من به شخصه با یاد وخاطره گذشته زندگی میکنم واز آن دوره لذت می برم وهمیشه انرا مرور میکنم.موفق باشید
------
سلام - مرسی متشکر اکه نبود دلگرمی چند تا از دوستان تا الان درشو بسته بودم !!!!!!1

سلام

آقا بازهم گلی به جمال تو لاقل سری میزنی وچیزی می نویسی وقوت قلبی

باور کن من هرچه در چنته داشتم رو کردم .

 پویائی ومانائی این دفترچه خاطرات همکاری همکلاسی ها وهنرجویان هنرستان را میطلبد که به علت گرفتاری وکمی هم کم لطفی اصلا دل به کار نمیدهند(البته اعتقادزیادی به موضوع وقت نداشتن وگرفتاری های زندگی ندارم بخدا ما هم بیکار وبی عار نیستیم ؛ میگویند جواب سلام واجب است من یکبار تماس گرفته وعرض ادب کرده ام  حداقل جواب تماس وسلام ما را بدهند .دوستان را با زحمت پیدایشان میکنیم تماس میگیریم ظاهرا از این بابت هم خوشحال میشوند وذوق میکنند ولی دیگر هیچ  ویک بارحتی اس ام اس هم نداده وخبری از آنها نمیشود ) .از طرفی نمیشود کسی را به زور به گذشته اش ارجاع داد شاید از گذشته اش دل خوشی نداشته و متنفر باشد ویا نخواهد از گذشته اش یادی کند ویا اینکه اصلا ازاینکه با ما همدوره بوده اند ناخوشایندند  و ادامه این رفاقت باعث سرشکستگی ایشان شود .ویا شاید ما مشکل داریم وباید به یک روانشناس مراجعه کنیم که اینقدر چوب لای خاطراتمان ورمیکنیم. درهرحال من بر خود وظیفه دانسته ومیدانم که اینکاررا شروع وتا حد توان ادامه دهم واین بادوستان است که این برگ گشوده شده جهت ثبت خاطرات ونظرات را مزین نمایند . ویا ازطریق شماره تلفن های کسب شده جویای حال یکدیگر شوند ویا حداقل با اساتید گذشته خود تماسی بگیرند وقدردان زحمات آنها باشند و وقتی از استادی دعوت مینائیم به گرمی با ایشان برخورد نمایند . تازه بعضی از دوستان منتظر فراخوان جهت گردهمائی دوستان هم کلاسی میباشند منهم برای شروع کار و آزمون ومحک یک  فراخوان زدم در روز عاشورا که سه روز هم تعطیلی پشت سر هم بود در فرودگاه قم در مراسم تعزیه حضور یابند وتا هم عزاداری کنند وناهاری بخورند وهم تجدید دیداری باشد وهزینه ای هم برای کسی نداشته باشد واین موضوع را برای تمامی دوستان اس ام اس کردم ولی به جز آقای سیمرغ که درمشهد بودند وآقای فرمل که تماس گرفتند وگفتند نتوانستند حضوریابند دیگران اصلا هیچ به روی خود نیاوردند. بخدا با  چند تن ار اساتیدی که شما ودیگر دوستان در اختیار م گذاشتید  تماس گرفته وهماهنگی بعمل آوردم  جهت دیدار ویا در نوبت دیدار هستند مثل آقایان  صبا ؛روحانی ؛ سرکشیک ؛ وزیری ،عبدالحسینی ؛ یگانه ،شریفی و...  ولی از بس دوستان سرد برخورد میکنند واظهار نظری نمیکنند ؛ می ترسم دوستان آنچنان بی توجه با موضوع برخورد نمایند که خدای ناکرده اساتید ودبیران از این بابت مورد بی حرمتی قرار بگیرند .

جهت اطلاع دوستان تا بحال با آقایان زیر تماس تلفنی داشته ام وخود قضاوت بکنید چقدر استقبال وهمکاری کرده اند :
سيد محمد هدائي نيا
         مهدي گرمرودي       مسعود سميعي         منصورفرمل      حسين حاج آقاجاني

ابولحسن معصومي موحد            رضا الماسي         حسين محققي       سياووش(ناصر) قلسمي

محمدرضاميرکريمي      هادي سلطاني     مجيد محمدي    جوادساگانيان    سيد علي اصغر طباطبائي

محمدرضانظري    محمدپيروزمند    علي اصغر عيني پور (اجاق عيني      مصطفي سيمرغ  محمدجعفري قمي

مصطفي جدي     عليرضا آرميون     حسن فرجي     رئيس زاده کاشاني ......

محمد رضا خانعلي زاده       غلامحسين محمدي کريم   

دیداری مجدد با جناب آقای شکور معاونت محترم هنرستان فنی قدس در دهه شصت



 ......امشب مجددا جناب آقای شکور بنده نوازی نموده و استادمنش تشریف آوردند ودقایقی در جوار ایشان بودم واز گفتار درگونه ایشان بهره مند گردیدم .از انعکاس درج مطلب دیدار قبلی با ایشان در وبلاگ برایشان گفتم و  نظرات درج شده  دوستان را که بیان نموده بودند به سمع ونظر ایشان رساندم وایشان  نیز از این بابت بسیار مسرور بودند وحتی بر زبان آوردند که چقدر برایشان لذت بخش بوده که نتیجه آنرفتارهای منطقی سی سال قبل که شاید در آن سالها به مذاق ما جوانان خام خوش نمی آمد حال اثر کرده وتمامی کسانی که شاید آنزمان از اینگونه رفتارمتعهدانه  ناخوشایند بودند همه از آن برداشتهای  غلط نادم  وحتی از این بابت ممنون ومتشکرند که این معلمان دلسوز روشنگر راه ومسیر آینده شان بوده واز سر دلسوزی آن سخت گیریهای را انجام میداده اند 



...... وقتی بعد ازنشر این مطلب در وبلاگ ؛ چند تن از هنرجویان وهمکلاسی های هنرستانی با ایشان تماس تلفنی داشته اند (خصوصا سید جواد عبدالهی)و از طرفی نظرات همکلاسی ها را در رابطه با دیدار قبلی ملاحظه نمودند  گفتند که بسیار احساس رضایت مینمایند از اینکه عملکرد ایشان نتیجه داده  وبه ثمر نشسته است و از این بابت بسیار خرسند وراضی هستند واین نظرات بسیار در روحیه ایشان موثر بوده واحساس خوبی دارند که با هنرجویانی چنین منطقی سرو کار داشته اند .ایشان درخواست نمودند که از این طریق سلام گرمشان را به تک تک دوستان همکلاسی هنرستان فنی قدس قم رسانده وبرای تمامی ایشان آرزوی سلامت وتندرستی وعاقب بخیری نمودند .
--------------------------
این نکته را خدمت دوستان عزیز همکلاسی عرض نمایم که چند خط اظهار نظر ویک تماس تلفنی میتواند چه اثرات مثبتی در روحیه عزیانی داشت باشد که سالها عمر خویش را جهت تربیت و رشد ما صرف نموده اند و با یک سلام وعلیک خستگی آندوره را به فراموشی میسپارند والان تنها به این قانع اند که فقط جویای احوال آنها باشیم یادی از ایشان بنمائیم  . ولی افسوس که دوستان بعضا کم لطفی مینمایند وحاضر نیستند هفته ای چند دقیقه وقت خود را صرف رفقای قبلی واساتید گذشته نمایند وسری به وبلاگ بزنند واگر هم بازدیدی دارند بی تفاوت بگذرند ......
----------------------
درج نظرات دوستان :

طباطبائی                                 جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۲ ۱۶:۴۶
با سلام و عرض ارادت و احترام خدمت آقای شکور
وقتی چهره شما را بعد از چندین سال دیدم نا خود آگاه به گذشته برگشتم . البته اعتراف میکنم که در آن زمان دانش آموز آرامی نبودم و مرتب از شما نمره انظباط صفر را میگرفتم . در اینجا لازم دانستم از زحمات شما قدردانی و از کرده خود عذر خواهی کنم
به امید دیدار مجدد و دست بوسی حضرتعالی
--------------------------------
محمدتقی جعفری طهرانی
         سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۲ ۲۳:۵۷

سلام خدمت استاد بزرگوار جناب آقای شکور عزیز که یکی از افتخارات ما بچه های دهه شصت میباشید
اگر بر این حقیر هم منت گذارید و قدم بر چشمم نهید باعث سرافرازیم خواهد بود در خدمت شما هستم در روستای مبارک آباد نبش کوچه شماره پنج شرکت چاپ سیلک گل مریم
تلفن :33263340 همراه : 09122533746
----------
داود اسدی                          چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۲ ۲۱:۲۴
من هم به عنوان هنر جوی دهه 60 ازشهر فردیس کرج خدمت استاد بزرگوار شکور عزیز سلام عرض میکنم وخوشحال هستم که مجددا"خبر وتصویر جدید از ایشان در وبلاگ می بینم وروحیه عالی ومثال زدنی وبزرگواری وی را ستایش می کنم.تندرست وسلامت باشید

تصاویر خاطره انگیر از هنرستانی های دهه شصت -هنرستان  فنی قدس قم

سه عکس خاطره انگیز از پرسنل هنرستان فنی قدس قم در دهه شصت