پیوندشان مبارک .......... طلب دعای خیر وبرکت

01.gif039.gif

.......از بابت اینکه هدف از ایجاد این وبلاگ ثبت خاطراتی از دوستان وهمکلاسیهای هنرستان فنی قدس قم می باشد ودوست دارم که دوستان هنرستانی هم خاطرات خود را تا حدی که صلاح میدانند ارائه تا در اختیار دیگردوستان  قرار دهیم وا زاحوالات یکدیگر بی خبر نباشیم .به نوبه خود در صدد هستم گاها ً خاطرات خود را نیز در این دفترچه خاطرات ثبت نمایم از هر رقم .......

در این چند روز اخیر اتفاق بسیار شیرین وجالبی برایم افتاد که امیدوارم برای هر پدر ومادری که فرزندان پا به سن گذاشته ودر شرف ازدواج قرار گرفته  دارند ؛ نیر حادث گردد. لطف لایزال خداوند متعال کمافی سابق شامل حال این حقیر گردید ودر طرفه العینی کمتر از چند روز مقدمات پیوند ازدواج فرزندم فراهم گردید ؛ بطور باور نکردنی که خود هنوز در شوک آن مانده ام وخداوند متعال از خزانه غیب خود پسری را به ما ارزانی داد به نام داماد  وروزی دلبندم قرار داد به نام همسر ؛ تا دست دخترم رادر دست او گذاشته ودر پناه حق تعالی وائمه اطهار راهی سر منزل خوشبختی گردند انشاالله . لذا تصاویر بالا که ملاحظه میفرمائید متعلق به داماد عزیزم آقا محمد رضا ودختر گلم می باشد .دعای خیر دوستان را برای بقا ودوام زندگیشان میطلبم  ...... 

----------------------

درج نظرات این پست :

الف-نداف نيا                           پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۲ ۱۵:۳۰

آرزوي خوشي وشادكامي وتندرستي،براي ثانيه ثانيه ي زندگي سوگلي ما ، فرزانه جون وهمسر محترمش
زيرسايه پدرومادر گرامي اش

-------------------------------------

هدائی نیا.سیدمحمد                             جمعه ۳ آبان ۱۳۹۲ ۱۷:۵۰                   
خانواده ی محترم شفیعی ، سرکار عروس خانم ،جناب آقای داماد :صمیمانه ترین تبریکات اینجانبان،که به زیور آرزوی خوشبختی و عاقبت بخیری شماگرامیان مزین است ،تقدیمتان باد.خانواده ی هدائی نیا.
مسعودسمیعی                             سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۲ ۲۲:۴۸
مبارک باشه.به سلامتی پدر عروس یه کف مرتب بزنید.
---------------------------------
محمدتقی جعفری طهرانی                               یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۲ ۲۲:۶
سلام
امیر جان پس تو هم به جمع ما پدرزنها پیوستی البته هر که منو دامادم رو میبینه میگم شوهر خواهرمه
کسی هم که باورش نمیشه تازه همه به من میگن تا کی میخوایمجرد بمونی چرا ازدواج نمیکنی
بهر حال سور یادت نره
خوش باشی
------------------------------------
محسن انواری                                        یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۲ ۲۱:۱۳

سال های عمر, خصوصا ایام شباب, هم چون برق و باد از جلوی دیدگان حسرت بارمان می گذرند و فقط به ثمر نشستن و کامیاب شدن عزیزان مان می تواند تجلی بخش روزهای خوش گذشته مان باشد که برای فرزندان مان تکرار و شادی بخش روان مان می باشد. تبریکات صمیمانه حقیر را بپذیر. خوش بخت باشند.

---------------------------

محمد جعفری                                        یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۲ ۵:۵۷      

سلام علیکم و قلبی لدیکم عرض تبریک به مناسبت پیوند ازدواج صبیه گرامیتان انشا الله علاقه زوجیت فراهم و سالهای سال در خوشی و شادکامی باشند

---------------------------

محمد رضا نظری                    شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۲ ۲۰:۳۵              

سلام بادا بادا بادا انشا ء الله مبارک بادا تبریک عرض می کنم به سلامتی وشادکامی ولیمه فراموش نشود

---------------------------------------------


محمد رضا نظری                      شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۲ ۲۰:۳۳

سلام بادا بادا بادا انشا ء الله مبارک بادا تبریک عرض می کنم به سلامتی وشادکامی

دیدار غیر منتظره - ملاقات با جناب شکور معاون هنرستان فنی قدس قم دهه 60



.........همینطور که سرگرم  انجام امور روزمره بودم (ساعت 19 مورخ 23مهر ماه )درب دفتر محل کار باز شد ومعمولا در این ساعات کمتر مشتریان مراجعه مینمایند .شخصی با قد بلند وموهای کاملا سفید وخوش چهره وارد شد .مراجعین معمولا در همان آستانه درب سوال مینمایند وبا شنیدن اینکه دفتر تعطیل است خارج میشوند ولی ایشان اصلا سوالی نکرد وکم کم جلو آمدند چند قدمی من رسید و هردو با دقت خاصی یکدیگر را نظاره مینمودیم واحتملا ایشان میخواست که سراغ شخصی بنام شفیعی را از من بگیرد که ناگهان یک کلمه بر زبان من جاری شد«آقای شکور».
......هراز چند گاه به گلزار شهدا میروم سر مزار شهدا .....هنرستان یکصدو پنجاه ویک شهید در زمان جنگ تقدیم نموده ....

آن چهره مصمم وبسیار جدی 30سال پیش  در ذهنم به سرعت خطور کرد  شخص مقتدر وبسیار مقید به نظم وانضباط محیط آموزشی ومتعهد به مسئولیتی که پذیرفته بود ودلسوز هنرجویان.البته از ایشان  با توجه به آنچه در ذهن داشتم وعکس هائی که در اختیا رم بود شاید انتظار دیدن چهره دیگری را داشتم . ناگهان لحظات عجیبی بر من گذشت و از خوشحالی نمیتوانستم چه کنم ایشان را در آغوش گرفتم وبوسید
 بقیه گزارش این دیدار را در ادامه مطلب ملاحظه فرمائید........

شماره تماس با جناب آقای شکور 09127493033
درج نظرات این پست:



داود اسدی                  چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۲ ۱۱:۶آقای شکور صلابت واستواری شما در نظم وانظباط فراموش شدنی نیست به شما افتخار میکنم موفق وموید باشید
---------------------------------------------
داود اسدی
                سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۲ ۱۱:۲۹                   

چه خوب میشد آقایان شکور وصبا هم خاطراتشان رامرقوم می فرمودند ,استفاده میکردیم
-----------
چشم به اطلاع ایشان رسانده وخواهش میکنیم دست به قلم شوند واز گذشتگان شیرین برایمان بنویسند آقای شکور در همان چند دقیقه ای که در خدمتشان بودم خاطرات زیادی از آن دوران تعریف نمودند که بسیار جالب وشنیدی بود انشالله مجددا خدمت ایشان رسیده جهت ثبت وضبط خاطرات


----------------------------------
حسین محققی
                     چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۲ ۱۶:۲  
           

سلام آقای شکور
سلام آقای با اقتدار ؛ فکرشو میکنم اگه آقای شکور نبودند این بچه های (توخس )هنرستان با اون همه انرژی رو چه کسی آروم میکرد بهتون افتخار می کنم هرکجا دوستان رو می بینم ازاقتدار شما صحبت میشه انشا الله سلامت باشید و درکنار خانواده سالها به خوبی و خوشی زندگی کنید

------------------------------------------
سید جواد عبداللهی 
                                 سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۲ ۰:۱۲

سلام و تشکز از زحمات شما
در سالهای 64 تا 68 در هنرستان قدس قم الکترونیک خواندم و انچه که شما از صلابت، تعهد و حساسیت های اخلاقی ایشان گفته اید را بخوبی به یاد دارم. اون آدمها رو (قربان رعیت، شکور، صبا، شریفی، روحانی، صالحی، وزیری ........) را که با آدمهای این دور و زمونه مقایسه میکنم به ایمان و تعهدشون آفرین میگم.
اگر چه الان عضو هیات علمی یکی دانشگاههای خوب کشور در رشته هوافضا هستم و از الکترونیک بدور موندم ولی دلم تنگ میشه برای اون دلسوزی ها و مسئولیت شناسی ها.
ایام عزت مستدام
------------
سلام
همکلاسی  عزیز خیلی ممنون که برگ دفترچه خاطرات ما را مزین نموده وبه کلاس سوم جیم 1363هنرستان فنی قدس قم وارد شدید. ایکاش از خودتان بیشتر برایمان می نوشتید ویا خاطرات آنزمان را برایمان نقل می کردی -منتظر حضور مجدد وفعالانه  شما    در جمع همکلاسی ها هستیم شفیعی
-----------------------------------

محمد جعفری                   یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۲ ۶:۲۲          
سلام بر شفیعی عزیز و سلام بر دوستان همراه ایشان آقایان محمد تقی جعفری طهرانی مسعود سمیعی محمد رضا نظری که تقریبا همواره اظهار نظر می نمایند و با عث ایجاد لحظاتی شاد برای خوانندگان می شوند .
اینجانب هم کاملا اتفاقی آقای شکور را در سال حدود 76 در دفتر کارم در شهرک ایثار که مشغول فعالیت آماده سازی زمین بودم در رابطه با مدرسه تیزهوشان ملاقات کردم و بسیار مسرور شدم و لکن پس از آن دیگر سعادت دیدار برایم فراهم نشد
این را هم اضافه کنم که آقای کائینی که در زمان تحصیل از ایشان اجناس الکترونیکی در کارگاه می گرفتیم هم در همان سالها با ما رابطه پیمانکاری اجرای جدول خیابانها را داشت و احتمالا در جلسه حضور داشت . و از بابت نظارت بر کار ایشان فکر کنم از ما دلخور باشد انشا الله که ما را حلال کند
در پایان عرض کنم ساعت حدود 10 صبح روز دو شنبه 22 مهر بدون اطلاع قبلی با یکی از دوستان به نام آقای براتی آمدیم شما را زیارت کنیم سعادت نشد و تشریف نداشتید
--------با عرض معذرت انشالله جبران کنم خدمت دوستان عرض کنم که من معمولا ساعت 11الی 13 و18الی 19در دفتر هستم لطف کنید قبلا اطلاع دهید تا اینچنین شرمنده اخلاقیات شما سروران نگردم -قربان همگی -شفیعی
-------------------------------------------------------------------------
محمدرضا نظری                             
شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۲ ۲۰:۲۹             
سلام یادم هست یک روز کنار روزنامه فروشی روبروی مخابرات مرکز صدوق در کنارمردی بلند قامت با موهای سفید مشغول مطالعه تیتر روزنامه ها بودم اتفاقاً صاحب مغازه خرمائی هم به ما دو نفر تعارف کرد پس از آن چهره آن مرد مرا یاد کسی انداخت ولی شک داشتم و کمی خجالت کشیدم که اسم ایشان را با حدسی که زدم بپرسم ولی نشد واکنون که عکس ایشان را دیدم مطمئن شدم که آقای شکور بودند واقعاً ایشان نمونه کامل از یک ناظم شریف و دلسوز مسائل تربیتی دانش آموزان بود که حتی فراتر از پدر ومادرها توجه ویژه داشت یادم هست وقتی بعداز سه سال سمت معاونتی درسمت استادی درس تاریخ را تدریس کردند به اتفاق دیگر دوستان خدمتشان بودیم فرمودند سمت معاونتی مسئولیتی سخت است شاید برای بعضی ها راحت باشد ولی اگز من ادامه میدادم دچار بیماری روحی میشدم و خواستم امسال استراحت کنم که شنیدم پس از چند سال بعد به مرکز تربیت معلم رفتند خدا عمربا برکت به تمامی معلمین و خدمتگزاران دلسوز عنایت فرماید به امید برنامه ریزی دیدار دسته جمعی
محمدتقی جعفری طهرانی         جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۲ ۲۳:۲۴سلام
امیر جان تندتند با اساتید ارتباط برقرار کن که دلمون خیلی برای همشون تنگ شده
ممنون

چشم در اولین فرصت با دیگر اساتید که قبلا هماهنگ نموده ام دیدار وگزارش تهیه می نمایم
------------------------------------------
محمدتقی جعفری طهرانی         جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۲ ۱:۴۶                       
سلام :
در طول دوران تحصیلاتم که بیش از هجده سال بود تمامی اساتید خود را با معاونین و مدیران مدارس و دانشگاه بخاطر دارم و تقریبا با هفتاد در صد آنها ارتباط دارم و تا حدودی از احوالشان آگاهی دارم ولی در بین آنها افرادی متمایض از دیگران بودن و دلسوزی آنها و تعهدشان از همان لحظه اول آشنایی با آنها مرا به تحسین ایشان وا مبداشت و جناب شکور از افرادی بودن که اگر قرار بود زندگی تکرار شود دوست دارم بارها و بارها شاگرد ایشان باشم و از وقارشان لذت ببرم هر چند که بنده به شخصه در دورانی که افتخار شاگرذیشان را داشتم خیلی باعث اذیتشان شدم که انشاا... به بزرگواری خودشان بنده را ببخشند از اینجا دستشان را میبوسم .
خاطرات ایشان در قلب من ذخیره شده و هیچگاه از ذهنم پاک نخواهد شد زیرا که به ایشان خیلی علاقه دارم .
کاش ایشان قدمی هم بر چشم این حقیر میگذاشتند تا دمی از مصاحبتشان غرق در شادی باشم .
امیر جان بازهم از شما تشکر میکنم که این وبلاگ را درست کردی تا ما بتونیم با دوستان و اساتید عزیزمون ارتباط داشته باشیم.
-----------------------------------------------------------------------
مسعودسمیعی                                           جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۲ ۲:۸
به به ... آقای شکور.من فکر میکردم اگه من یا تورو ببینه یه فصل کتک مفصل بهمون میزنه. آخه ما خیلی اذیت میکردیم.اگه یادت باشه یه بار که آقای هاشمی مارو از کلاس ریاضی بیرون کرد، توی راهروی طبقه دوم ما رو دید و تقریبا داشت ما رو میزد.  .......(با فریاد وصدای بلند هر چه در توان داشت سرمان داد میزد و.. ).تا حدی که همه معلم ها از جمله آقای تقی زاده از کلاس ها اومدن بیرون ببینن چه خبره.هی به ما میگفت : پست فطرت ها.البته ما هم حقمون بود.الآن فکر میکنم که اگه من به جای ایشون بودم یه پوتین سربازی می پوشیدم و با اون میزدم توی پوزه طرف.من فکر میکنم خیلی با ما کنار می اومد.وگرنه الآن ما باید شغل شریف سوپوری رو پیشه میکردیم.نمیدونم چی بگم. فکر میکنم با تجربه ای که الآن داریم،اگه میشد برگردیم به اون روزها، میشدیم بهترین دانش آموزای دنیا.به هر حال امیدوارم خدا حفظشون کنه و در کنار خانواده شاد وسلامت باشن.دوست دارم هرچه زودتر ملاقاتشون کنم وبخاطر گذشته ازش عذر خواهی کنم.در هرحال از دیدن چهره ماهش خیلی خوشحال شدم.....سلامتی دوستان....
----------------------------------------------------------
ایکاش ما کمی از این اساتید یاد میگرفتیم وبهره ای از اخلاقیات آنها میبردیم .کمی خاکی میشدیم بی ریا وبی تکلف.از گذشته خود ویا وضع حال خود فرار نمیکردیم  بالاخره در طول سی سال بسیاری با  توجه به فراز ونشیب های طبیعی روزگار در موقعیت های متفاوت اجتماعی قرار گرفته ایم بعضی پیشرفت زیادی نموده بعضا درجا زده وبعضی هم از بد روزگار پس رفت داشته اند  ولی در هر حا ل ما همچنان همان همکلاسی های سی سال قبل هستیم و من به شخصه به آن افتخار میکنم ونمیشود اینرا از ذهن پاک نمود .دوستان عزیز همکلاسی که با زحمت توانسته ایم شماره ویا آدرسی از آنها بدست آوریم بعضا حتی حاضر نمیشوند فرصتی در اختیار من گذاشته تا شرح حالی از ایشان جهت دوستان تهیه نمایم فقط من یکبار باآقای شکور تماس تلفنی داشتم ودر بین مکالمه آدرس محل خود را بیان نمودم ولی ایشان خاضعانه منت بر من نهاده وتشریف آوردند ودقایقی در خدمتشان بودم  ویا جناب آقای پیشقدم ویا جناب الیاسی معلم کلاس اول من در مدرسه حائری و....-.شفیعی .

ادامه نوشته

عید قربان، پر شکوه ترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک



عید قربان، پر شکوه ترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک

ارتباط تلفنی با آقایان شکور وصبا

امروز در دو نوبت ظهر وغروب موفق به برقراری ارتباط تلفنی با استاتید محترم آقایان صبا وشکور شدم ودقایق طولانی به مرور خاطرات آنزمان ها سپری شد .از آقای صبا درخواست نمودم از صفحه دفتر چه خاطرات ما هنرستانی ها بازدید بعمل آورده و برای دیداری حضوری در اولین فرصت وقتی به من بدهد و اگر اطلاعات وخاطراتی از آن دوران دارند دراختیار دوستان قرار دهند که ایشان مثل همیشه با آن روحیه ناز ولطیف وبا روی باز پذیرفتند وقرار شد در هفته آینده خدمت ایشان برسم

ساعت حوالی بیست امروز نیز با شماره تلفنی که از آقای جعفری طهرانی بدست  آوردم با آقای شکور اسطوره صلابت ونماد نظم  هنرستان فنی قدس قم ارتباط تلفنی برقرار کردم وحدود نیم ساعتی با ایشان گپ و گپُ داشتیم وبه مرورحاطرات آن زمان پرداختیم وقرار گذاشته شد در اولین فرصت ممکن در خدمت ایشان باشیم که انشاالله نتایج دیدار ها بزودی به اطلاع دوستان خواهد رسید

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درج نظر دوستان در رابطه با این پست :

داود اسدی                سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۲ ۱۱:۲۹                   

چه خوب میشد آقایان شکور وصبا هم خاطراتشان رامرقوم می فرمودند ,استفاده میکردیم
-----------
چشم به اطلاع ایشان رسانده وخواهش میکنیم دست به قلم شوند واز گذشتگان شیرین برایمان بنویسند آقای شکور در همان چند دقیقه ای که در خدمتشان بودم خاطرات زیادی از آن دوران تعریف نمودند که بسیار جالب وشنیدی بود انشالله مجددا خدمت ایشان رسیده جهت ثبت وضبط خاطرات


------------------------------------

محمدتقی جعفری طهرانی                                        دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۲ ۱۱:۳۸

سلام
امیر جان دمت گرم خلاصه زدی دیگه تو کار استادای باحال اون دوره دیگه قرار جمعه پا برجاست یا نه اگر هست اطلاع رسانی کن بلکه بتونیم در خدمت چند تا از استادها هم باشیم
به امید دیدار

-----------------
سلام
از همکلاسی ها که خیری ندیدیم بلکه بتونیم با حضور اساتید با مرام برگه های دفترچه خاطرات هنرستانی ها را منور وملون نماییم قرار گذاشتم یک روز بعد از ظهر خدمت آقای شکور برسم اگر جور شد خبر میکنم

شهادت امام محمد باقر (ع) شکافنده ی علم برهمگان تسلیت باد


هفتم ماه ذی الحجه  سالروز شهادت پنجمین اختر تابناک آسمان ولایت حضرت امام محمد باقر (( علیه السلام )) ، را به تمامی ارادتمندان خاندان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت می گوییم .

برگزاری دوره آموزشی پرورش ونگهداری وتکثیر گیاه کاکتوس توسط مهندس مصطفی عارفیان

اولین کلاس آموزشی ؛پرورش ، نگهداری وتکثیر گیاه زیبا وبسیار متنوع کاکتوس بصورت کارگاهی وعملی در گلخانه دنیای خار توسط  مهندس عارفیان مدیریت مجموعه دنیای خار برگزار گردید ودر این کلاس د رمورد انواع گونه های گیاهی کاکتوس وشرایط نگهداری وتغذیه آن  بحث گردید . انواع روشهای تکثیر این گیاه نیز بطور مبسوط توضیح داده شد ودر مورد تکثیر از نوع پیوند زدن نیز بصورت عملی یک مورد در حضور حضار انجام گردید. لازم بذکراست که این کلاسها نیز در آینده نزدیک بصورت دوره ای برگزار خواهد گردید  

بقیه گزارش تصویری را درادامه مطلب ملاحظه فرمائید .........

درج نظرات این پست :

مصطفی معراجی                          سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۲ ۲۰:۲۶                 
به به. این که آقا مصطفی خودمونه؟!
ادامه نوشته

بوسه در مهر - گزارش تصویری دیدار با معلم کلاس اول دبستان حائری استاد الیاسی - قسمت دوم

بوسه مهر  در مهر 

درج نظرات این پست :

الف -نداف نیا     پنجشنبه    ۱۸مهر ۱۳۹۲  ۱۴:۵۳

چه راه قدر شناسی جالبی !!!! شور اشتیاق خاصی در چشمان این معلم نمونه  ـ برحسب نعاریفی که شنیدم - دیده میشه انشالله که سلامت وتندرست عمر سپری کنند  

♫♫♫♫♫♫♫♫♫

جواد                     جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۲ ۱۲:۱۲;

سلام دوست عزيز
يه سوال: ببخشيد اين دبستان حائري مورد نظر شما همون دبستانيه كه سر كوچه مسجد حاج قضنفر بود؟ هموني كه الان تخريب شده؟
-------------
سلام آقا
بله این همان مدرسه است که متاسفاه تخریب وتمام خاطرات چهل سال قبل ما را از بین برده اند اگر خاطره واطلاعلاتی در اینمورد داری بفرمائید - شفیعی
-------------------------------------
محمدتقی جعفری طهرانی جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۲ ۲۰:۲
سلام :
علی جون تو که مهندس ساخت و سازی چرا اینقدر اضافه بنا داری
خیلی دوست دارم از نزدیک ببینمت
-----------------------
 

شهادت مظهر جود و سخا و علم و معرفت، امام جواد(ع) تسليت و تعزيت باد

شهادت غريبانه ي امام مسموم، جواد مظلوم(ع) بر شما تسليت باد.

مینی گردهمائی  هنرستانی های دهه 60-هنرستان فنی قدس قم

جعفری تهرانی - شفیعی - استاد نخعی -سیمرغ

بنا به دعوت همکلاسی عزیزمان آقای جعفری طهرانی روز جمعه دوازدهم مهر ماه در جمع  کوچک دوستان کلاس سوم جیم1363 در کارگاه جناب جعفری حضور یافته ودقایقی خاطره انگیز با ایشان به گپَ و گُپ پرداختیم .استاد نخعی هم در این جلسه حضور داشته وراوی بسیاری از خاطرات دوران تحصیل در هنرستان فنی قدس قم بودند

تصاویر بعدی را در ادامه مطلب ببینید ......

نظر دوستان در رابطه با این پست :
 
مسعودسمیعی                                جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۲ ۱:۲۸                
سلام مم تقی
مطمئن باش اولین فرصتی که دست بده و بیام قم، حتما باهات تماس میگیرم ویه سری بهت می زنم.
نگران این مرغ پر و بال شکسته هم نباش.این مرغ از قرون قبل اومده و صورت واقعی نداره . رویاست.

نظری                                                   چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۲ ۲۱:۹                                      
سلام امیر خان باورکن هرجقدرخواستم چهره قبلی دوستان در عکسها را به خاطر بیارم حافظه ام یاری نکرد البته اختلاف آقای جعفری در وسعت اندام نسبت به قبل تقریباً قابل تشخیص بود ولی تشخیص آقایان نخعی و سیمرغ شاید بصورت آنلاین هم مشکل باشد جه رسد با دیدن عکس . باز هم منتظر برنامه ریزی دیدار دسته جمعی می مانیم
----------------------------------------------------------------------------

محمدتقی جعفری طهرانی 
                     شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲ ۱۶:۴۱

سلام :  چون عکسها بدون شرح است به نظر من از سمت راست نفر اول به دهه هفتاد به بعد میخوره دو نفر وسط به دهه شصت و نفر بعدی به دهه ماموتها
لطفا در مورد عکسها بیشتر توضیح دهید.

--------------------------------------------

مسعودسمیعی                                                  شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲ ۱۶:۴۱     

کاناپه مادر مرده باباش دراومد.خوبه بیشتر از این نبودید.وگرنه کاناپه تبدیل به تشک میشد.از جاتون هم تکون نخوردید.دوربین هوشمند بوده خودش چرخیده هی عکس گرفته.فکر کنم اگه یکی تون از جاش بلند میشد دیگه باید رو زمین می نشست.بهر حال عکسای جالبیه

-------------

سلام

جایت بسیار خالی بود البته اگر شما بودید چی میشد .کاناپه مورد نظر از نبود شما بسیار مسرور گشت

----------------------------------------------------------------------------------

محمدتقی جعفری طهرانی                                دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۲ ۱۶:۲
سلام
مسعود جان جای تو بسیار در جمع ما خالی بود اگه تو بودی من حاضر بودم توی بغل خودم میشستی یه نیم نگاهی هم به ما کن و قدمی روی چشم ما بزار آخه دوستت دارم هر چی باشه روزگارانی با هم گذروندیم .
به تلفن این مرغ پروبال شکسته هم جواب بده خودشو کشت بسگی به ما گفت به مسعود بگید جواب منو بده
دمت گر
 

ادامه نوشته

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر .......- تماس تلفنی با جناب  استاد امیر طهماسبی معلم من در دبستان حائری

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر ...... یادگاری که در این گنبد دَوّار بماند 

ویادگاری که از دوران تحصیل در   دفترچه خاطرات شیرین ما برجای بماند.... 

.......... تماسی داشتم با معلم عزیزم جناب امیر طهماسبی همان معلم شیک پوش و با صلابتامیر طهماسبی -دبستان حائری دهه 50 بلند قامت دبستان حائری از گفتگوی چند دقیقه ای با ایشان سالها جوان شدم ودر خود احساس شعف نمودم وبه خود فخر فروختم که ما چه استادانی داشتیم که الان انگشت شمار بتوان مثل ایشان را یافت . استادانی که با عشق کار میکردند وعشق  به ما می آموختند  والان ماندگارند وخواهند ماند. که هر کار ماندگاری حاصل نوعی عشق ماندگار به آن کار است و همۀ کارهای بزرگ هنری و  افراد بزرگ اینچنین بوده اند که صدای عشق است که ماندگار است و کار بی عشق ماندگاری ندارد.

اگر هم  ناملایمات روزگار و جبر و قهر جامعه ما را از سرمنشا این چشمه های لایزال وخشک نشدنی معرفت وشناخت دور ساخته عپیب بر زمانه است نه بر ما شاگردان بی معرفت که به قول ایرج میرزا :

 هر چه می دانست آموخت مرا       غیر یک اصل که ناگفته نهاد
 قدر استاد نکو دانستن                    حیف استاد به من یاد نداد

دیدار با جناب الیاسی مرا به وجد آورد وعطش مرا جهت دستیابی به اساتید بزرگوار وهمکلاسی ها قدیم افزود بطوریکه امروز آدرسی از آقای علیرضا نصرالهی تنها همکلاسی دوران ابتدائی که توانسته ام به آن دست یابم گرفتم وساعتی با ایشان گفتگو نموده وخاطرات شیرین گذشته را ورق زدیم وقرار شد در جلسه ای دیگر بطو مفصل خدمت ایشان برسم و در مورد ایشان بیشتر بنویسم و.....

درج نظرات این پست :

الف -نداف نیا                      پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۲ ۱۴:۵۸        

 ياد باد آنكه مرا ياد آموخت
كآدمي نان خورد از دولت ياد              

-----------------------------------

یوسفی                یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۲ ۱۸:۱۹

سلام جناب شفیعی. این خوش ذوقی و پشتکار شما واقعا قابل تحسینه. با اینکه مطالب سایت مربوط به سال 63 و حتی پیشتر از اونه ولی کاملا قابل لمسه و برای ما ک اونسالها یا نبودیم یا خیلی کوچیک بودیم هم جذاب و شنیدنیه.بین اینهمه مطالب ارزشمند پیدا کردن معلم کلاس اولتون و توصیف اونروزها بسسسیار دلنشینه. امیدوارم روح و جسمتون تا همیشه همینطور پر انرژی و از آرامش سرشار باشه...

---------------------------------------------

متشکر از حضور تون واز اینکه منت نهاده و گامی سبز بر برگی از دفترچه خاطرات ما بچه هنرستانی های سالهای نه چندان دور نهاده اید متشکرم . به نظر من چند مقطع از حیات انسان در زندگی بسیار شیرین است خاطره انگیز و غیرقابل تکرار یکی از آن ؛دوران تحصیل و شور حال جوانی آن ایام است ودیگری دوران آموزشی خدمت سربازی که مختص مردان است و یکی هم ابتدای شروع زندگی مشترک و مابقی زندگی دور تسلسل وتکرار است (البته د رحقیقت نباید اینطور باشد که بنا به گفته معصوم اگر امروزمان مثل دیروز وفردایمان مثل امروز باشد در خسرانیم ) و بعضی میگویند یکی هم صاحب فرزند و خصوصا نوه دار شدن . دوره تحصیل خصوصا در دوران ما که تجملات و گرفتاریهای زندگی اینچنین حاکم بر جامعه نشده  و شکاف طبقات اجتماعی اینچنین مشهود نبود  و روشهای تدریس و تحصیل به قول معروف مدرن نگردیده بود ومعلمان بدون ترکه وشلنگ وارد کلاس نمی شدند و بسیار زود از این ابزار تربیتی استفاده مینمودند و کف دستها وبیخ گوشها معمولا به قرمزی مایل به بنفش میگرائید وبچه ها یک لقمه نان (اغلب خالی وگاهی همراه با پنیر)خود را بین خود تقسیم مینمودند وگاهی نایلون تمر هندی وآلوچه خود را  از یک سوراخ که روی آن ایجاد کرده بودند ؛ چند نفری سق میزدند الفت دوستی ها بین شاگردان ومعلم ودانش آموز بیشتر ومانا تر بود تا الان که بکلی محیط عوض شده است و.......

یک شب به یاد ماندنی ؛ دیدار با معلم کلاس اول مدرسه حائری جناب آقای احمد الیاسی - قسمت اول

«.........واما جمله عبرت انگیز وبسیار جالبی که ایشان در پاسخ سوال من بیان داشتند .از ایشان پرسیدم که آیا از شغل خود راضی بوده اند واگر دوباره به سالهای قبل باز گردند باز هم همین شغل را انتتخاب مینمایند .قسم خوردند که بله واین موضوع را حتی د روصیت نامه خود قید نموده اند........»



.....از لحظه ای که شنیدم امکان دیدار با معلم کلاس اولم (دبستان حائری)مهیا گردیده است واقعا لحظه شماری میکردم تا در اولین فرصت ممکن خدمت ایشان برسم جهت دست بوسی وتقدیر وتشکر از زحمات ایشان.ود راین چند روز این موضوع را به تمامی دوستانی که دیدم میگفتم ومثل کسی که واقعا گم کرده ای را یافته باشد در پوست خود نمی گنجیدم .  با هماهنگی بعمل آمده توسط جانباز معزز جناب آقای حاتمی فر که خود روزی از شاگردان جناب استاد الیاسی در مدرسه خدیوی قم بودند این لحظه فرا رسید وبه اتفاق ایشان وباهمراهی  مهندس سید علی اصغر طبا طبائی همکلاس خودمان در هنرستان فنی قدس قم واز شاگردان دوره ابتدائی جناب الیاسی در دبستان حائری که به محض اینکه ایشان را از موضوع مطلع ساختم با ذوق وشوق فراوان اعلام آمادگی نمودند ؛ به دیدار ایشان رفتیم در یک شب بسیار خاطره انگیز وبه یاد ماندنی که از بهترین اوقات عمر ناقابل من بود .

قبل از ورود به منزل ایشان  چهره های متفاوتی ازایشان با توجه به تصویرکم رنگی  که از چهل سال قبل...
بقیه نوشتار د رادامه مطلب......





                                                  بقیه د رادامه مطلب......

نظرات دوستان در باره این پست :

---------------------------------
محمد جواد قلیچ خانی (نوه ی اقای الیاسی)                                سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۲ ۲۲:۳۸
با سلام
جناب آقای شفیعی ،از وبلاگ جالبتان کمال تشکر را دارم
از اینکه این قدر دانش اموزان با معرفتی بودید و خاطرات ان دوران را برای پدر بزرگم زنده کردید ممنونم
محمد جواد قلیچ خانی (نوه ی اقای الیاسی)

پاینده باشید
      ASRE GAME.mhmd           http://gamelive.blogfa.com/  
----
بسیار متشکرم
از اینکه پدر بزرگی به این بزرگی داری به خود ببال وقدردان خداوند متعال باش که تو را لایق چنین نعمتی دانسته
با تشکر  - شفیعی
----------------------------------
محمدتقی جعفری طهرانی                               چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۲ ۲۰:۸    

سلام امیر جان:
پیداست خیلی لذت بردیدالبته دیروزعلی طباطبایی گزارشی از جلسه به من داد انشاا... بتونی با دیگر اساتیدت هم ملاقات کنی .
فردا سیمدغ نمیدونم کدوم مرغاش هوس دیدار منو کرده که زنگ زده گفته میخواد بیاد پیشم اگر دوست دارید در خدمت شماهم هستم .
راستی این دوتا عکس پایینی خیلی شبیه خودته !

----------------------------------------
مسعودسمیعی                         پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۲ ۰:۲
شرح حال وعکسهای جالبی بود. کوپایی بچه بودی عجب لپ هایی داشتی شیطون.

ادامه نوشته

در آینده نزدیک -دیدار با معلم کلاس اول ابتدائی جناب آقای الیاسی دبستان حائری قم

توسط یکی از دوستان در بنیاد شهید جناب آقای وکیلی( که همانروز متوجه شدم خود برادر همکلاسی دوران ابتدائی ام  محمود وکیلی هستند که به شهادت رسیده است )سر نخی بدست آوردم از یکی از جانبازان عزیز که اطلاعاتی از جناب آقای الیاسی معلم کلاس اول من در دبستان حائری قم  دارد برادر جانباز حاتمی فر با ایشان تماس تلفنی داشتم وقول دادند که در اولین فرصت برنامه دیدار با این استاد گرامی را فراهم نماید . بسیار مشتاقم که چهره ایشان را پس از چهل سال ببینم. هنوز خاطره روز اول دبستان حائری وحضور در اولین کلاس درس با حضور جنای الیاسی در خاطرم است .پس از اینکه کلاس ما مشخص شد و وارد کلاس شدیم .کلاس ما در سمت راست درب ورودی مدرسه حائری قرار داشت  (درب کوچه اصلی یا همان کوچه نهر کمدان .چون مدرسه حائری دارای سه درب بود که دو درب داخل  راهروی بین کلا س ها باز میشد ویک درب داخل حیاط مدرسه )وقتی آقای الیاسی با خوشروئی خود را معرفی کردند وکمی برای ما حرف زدند یکی یکی بچه ها را پای تخته سیاه میآوردند وهر کس خود را معرفی میکرد وایشان چند عدد نقل به دانش آموزان  میدادند که هنوز طعم وعطر نقل ها را در دهانم حس میکنم با آن بوی گلاب وشیرینی دلچسبش
------------
محمدتقی جعفری طهرانی                       شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲ ۲۱:۵۹
سلام
کاش من هم معلمین کلاس اولم آقای نوروزی و آقای سعیدی را میدیدم و لذت آن دوران را حس میکردم . بهر حال امیر جان نوش جانت حالشو ببر !

یادی از همکلاسی های قدیم مدرسه  کریمی (یا دکتر شریعتی یابعدها شهید بهشتی )- شهید هادی حسنی



چند روز پیش گذری به گلزار شهدای شیخان قم داشتم جهت دیدار با یکی از بهترین دوستان  دوران تحصیل شهید هادی حسنی بعد از بیش از بیست سال .در دوران تحصیل مقطع راهنمائی که مصادف بود با ایام انقلاب وبه همین علت نیمه اول سال 57مدارس ومراکز آموزشی تعطیل  شد .پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه چند ماه بعد مجددا مدارس باز شد و برای اینکه دانش آموزان بتوانند با وقت کم سال تحصیلی را به اتمام برسانند قسمت های زیادی از کتابهای درسی خصوصا در دروس ادبیات وتاریخ قسمتهائی که مربوط به رژیم پهلوی بود حذف کردید . شهید هادی حسنی یکی از فعالین مدرسه در زمینه امور فرهنگی وهنری بود .با تشکیل امور فرهنگی از اعضای مثمر ثمر بود ودر کارهای سرود تئاتر وساخت روزنامه دیورای ونوشتن مقاله فعالیت مینمود . د رشیفتی که نوبت ما تعطیل بود ویا ساعاتی پس از تعطیلی مدرسه در اتاق امور فرهنگی بودیم و در زمینه هائی که گفته شد فعالیت میکردیم .یادم میآید یک نمایش نامه نوشتم در رابطه با فلسطین ؛ که نمایشی اقتباس شده از آن توسط گروه فرهنگی به روی صحنه رفت . از عمده معلمین فعال در زمینه فرهنگی  آقای حیدری معلم زبان آقای سید جواد حسینی نژاد معلم علوم وآقای نقشبند یا نقشبندی معلم فکر میکنم تاریخ یا  اجتماعی وآقای امامی که معاون یا ناظم مدرسه بودند. اوایل انقلاب واقعا جو بسیار جالبی بود همدلی بسیاری بین مردم بود مثلا جو طوری بود که بعد از اتمام کلاس آقای امامی که خود معاون مدرسه بود جارو دست میگرفت وبه خدمتکار مدرسه جهت نظافت کمک مینمود .بیشتر وقت ها من هم تا دیر وقت میماندم وبا تعدادی از بچه ها کلاس ها را نظافت میکردیم .از کسانی که بیشتر وقتش را صرف امور فرهنگی مدرسه میکرد هادی حسنی بود .از زما ن شهادت او چیزی در خاطرم نیست فکر میکنم که وقتی من کلاس اول دبیرستان بودن ایشون شهید شدند وبعد ها ازاین موضوع مطلع شدم .یادم نمی آید پالتوی بلند کرم رنگی که میپوشید با انگشت شصتش که یک بند آن نمیدونم به چه علت قطع گردیده بود وفکر میکنم هیچ وفت از اون نپرسیدم  ...
یاد همه همکلاسی های شهید واساتید بزرگواری که حق بزرگی بر گردن مادارند والان د رجمع ما نبوده واز ماورای آسمان نظاره گر ما هستند گرامی باد
------------
محمدتقی جعفری طهرانی                           پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۹۲ ۱۵:۷                            
سلام :
کاش ما هم در جمع گرم شهدا بودیم